محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
356
اكسير اعظم ( فارسى )
سازند از موم سفيد و روغن گل و سفيدهء ارزيز و اقليماى نقره و اندكى كافور سوده در آن آميزند . [ سعيد ] سعيد گويد كه چون جدرى نضج يابد مجالس صاحبان آن سرد سازند . و چون از روز هفتم تجاوز كند مريض را مزوره بخورانند و از ترشى و نمكين منع كنند پس اگر خشكى او دير كند بتبخير ببرگ مورد گل سرخ كنند . و اگر خشكى او دشوار گردد و اندك باشد به آب و نمك طلا كنند و بعد آن به روغن گل و كافور . و چون صحت يابد از بچهء مرغ به آب انار يا سيماق غذا سازند . [ محمود ] محمود گويد كه چون جدرى برآيد و آب بردارد بايد كه اعانت بر تجفيف او نمايند بپاشيدن آب مورد و آب طرفا و آب لف كرم و آبى كه در آن كافور حل كرده و آبى كه در آن نمك حل كرده باشند تا آنكه خشك گردد و صحت يابد . [ انطاكى ] انطاكى گويد كه اگر هفته سوم داخل شود و صحت زياده گردد خير باشد و الا توقع موت بقرب بحران بود و فرش مورد نزديك او و بخور بدان و به صندل واجب بود . و هرگاه قلق و كرب عظيم گردد طلا بكافور محلول در گلاب جائزست و الا اكتفا كنند بر آنچه مذكور شد . و چون يك هفته بگذرد آنچه سرد باشد بخورانند مثل عدس و قطف و اسفاناخ و بر آبله گل سرخ و صندل و مورد بپاشند و در گرما و طرفا در سرما و يا تدخين بدان نزديك او نمايند و آنچه در اين زمان ذرور نمك مىكنند در آن خطر شديدست و بايد كه اجتناب از زفر تا هفتهء سوم نمايند . [ بهاء الدين ] بهاء الدين مىنويسد كه هرگاه از بروز هفته بگذرد و آبله روى به خشكى نهد و بدير خشك شود مرداسنگ و سنگ جراحت و سفيداب پاشيدن نافع است و گل سرشو و شب يمانى سوده بر روى بستر نرم انداخته بر آن خوابانيدن سخت مفيد آيد و دود گز را در خشك كردن و بصلاح آوردن ريش در جمله اوقات نفع عظيم است و آنجا كه اسهال پديد آيد اجزاى غذا را آنچه ممكن باشد نيم بريان كرده با پخت و سفوف الطين در رب قابض بايد داد قبل از كشكاب و غذا و برعم من فادزهر حيوانى اندر ربى قابض سوده مناسب بود و احتياط از نرم شدن شكم بعد پنج من اندر آبله و حصبه بواجبى بايد كرد كه مضرت اسهال اندرين هر دو مرض عظيم بود . [ بعضى متأخرين ] بعضى متأخرين مىنويسند كه اگر تا روز هفتم دانهها پرآب شده و نضج يافته باشند مطبوخات مذكوره را ندهند يكدو روز بر طبيعت گذارند و تبخير دود پوست چوب و برگ گز و بلوط و امثال آن نمايند و بعد از آن مبردات و مجففات بخورانند . و اگر در مزاج مريض ضعف باشد روز هفتم اين دوا بخورانند عود صليب دو دانگ مرواريد سوده يك دانگ خورده بالايش شيره تخم كاهو شيره تخم خيارين هر يك پنج مثقال لعاب بهدانه شيره باديان خطائى هر واحد يك مثقال شيره عدس مقشر دو مثقال آب آنار شيرين سه مثقال عرق زردك دو مثقال خاكشى يك مثقال بياشامند و غذا شورباى عدس و در نسخه ديگر وزن هر دو شيره اول هر يك سه درم و بهدانه يك درم و خاكشى يك درم است و قرص طباشير ملين دو درم عوض مرواريد و باديان و عدس نوشته . و اگر در اين ايام لينت طبع عارض گردد زود متوجه قبض آن شوند به اشياى قابضهء معتدله و اسهل همه آن است كه حبوب ماكوله آن را مثل جو و عدس و مونگ و نخود و ماش و برنج را بريان نمايند قبل از پختن و قدرى طباشير سوده بيندازند و يا عدس در است را دو سه جوش داده آب آن را سه چهار بار بريزند پس پخته بجاى غذا بخورانند و بزرقطوناى بريان دو درم بر آب پاشيده يا كتيرا سوده يك درم بدهند و خورانيدن كسيرو با پوست و يا خائيده تفل آن را انداختن اگر قبض بسيار مطلوب باشد و خورانيدن مرواريد سائيده و فادزهر معدنى هر يك ربع مثقال به آب كسيرو مفيد است و تنقل از كسيرو صاحب آبله را از هفتم تا آخر بسيار مفيد و مقوى قلب و باعث مشغولى آن است و در آخر نهم و دهم يا هر وقت كه دانهها بكمال رسيده و رو بپژمردگى و خشكى آورند مكان سرد و هوا دارد داشتن و بر بدن هوا رسانيدن معين بر خشكى است و در فصل گرما البته گرم ندارند . و اگر به سبب گرمى مكان و غيره آن خشكى عارض گردد مكان را هوادار گردانند و صندل و كافور و گلاب و بيدمشك و مانند اينها ببويانند . و هرگاه موضعى يا تمام بدن خارش كند با شاخهاى بسيار نازك درخت نيب يا برگ بيد نازك نور استه و يا علف دوب دسته بسته و مانند آن از برگها و علفهاى نرم سرد موافق بملايمت بخارند و نگذارند كه به ناخن و چيزهاى سخت بخارد خصوص در اواخر كه باعث زخم مىگردد و در آخر كه رو به خشكى آورده باشد قدرى كافور را در گلاب حل كرده بر جائى كه مىخارد بمالند و يا بپاشند باعث تسكين خارش و التهاب و خشكى آنها مىگردد . و اگر در اواخر مرض تب عارض گردد نظر كنند اگر به سبب قبض طبيعت باشد و در مزاج گرمى بود شيرخشت از يك توله تا پنج شش توله در ماء الشعير از شش توله تا نيم آثار حل كرده بخورانند يا ملين ديگر . و اگر به سبب گرمى صرف باشد تبريد فرمايند به مثل آش جو يا پوست جو و يا يكى از شيرجات بارد مثل شيره تخم خيارين